تروما

تروما چیست؟

رویدادی در زندگی فرد که طبق این مشخصات تعریف می شود:

_شدت داشتن،

_ ناتوانی فرد در ارایه پاسخی مناسب و کافی

_ آشوب و دگرگونی و تاثیرات دیرپایی که در سازمان روانی فرد ایجاد می کند

_ هجوم برانگیختگی هایی که نسبت به آستانه تحمل فرد سنگین است و  حل و فصل روانی آن ها بیش از اندازه یا  اصطلاحا کمر شکن محسوب می شود.

اصطلاح «تروما» از واژه ای یونانی برگرفته شده و به معنای زخم و همچنین شکافتن و سوراخ کردن است.(البته نه الزاما سوراخ یا شکافی فیزیکی)

 اصطلاح «تروما» مدت هاست که در علوم پزشکی به کار می رود و به طور کلی این واژه به معنای هرگونه آسیبی که طی آن پوست در نتیجه یک تهاجم بیرونی شکافته می شود و تاثیرات کلی که این آسیب بر ارگانیسم وارد می سازد گفته می شود. علم روانکاوی با وام گرفتن این اصطلاح سه ایده موجود در آن را مطرح می کند:

۱_ ایده یک شوک تهاجمی

۲_ ایده یک زخم

۳_ ایده تاثیرات حاصل بر کل دستگاه روانی

وقتی تروما را به مثابه یک «رخنه» و «نفوذ» در دستگاه روانی در نظر می گیریم ، این ایده مطرح میشود که جریان مفرط برانگیختکی و شدت آن یک تکلیف اورژانسی و ضروری برای دستگاه روان ایجاد می کند و آن را ملزم میکند که برانگیختگی حاصله را مهار کرده و امکان تخلیه آن را فراهم سازد و اینجاست که افراد به واکنش های احساسی و ساز و کارهای  مختلفی متوسل می شوند.

 طبق گفته انجمن روانشناسی آمریکا(APA) تروما یک پاسخ احساسی نسبت به یک رویداد وحشتناک ایجاد می کند. رویدادهایی نظیر تصادف، تجاوز (جنسی، جسمی، روانی) ، حوادث و بلایای طبیعی، بیماری های صعب العلاج، از دست دادن ناگهانی فردی عزیز، مورد حمله قرار گرفتن، ربوده شدن، اقدامات تروریستی، جنگ و هر نوع اتفاق بسیار ناگوار.

افراد نسبت به رویدادهای تروماتیک واکنش های متفاوتی نشان می دهند، یک رویداد یکسان می تواند برای افراد مختلف واکنش های هیجانی متفاوتی ایجاد کند و عوامل مختلفی مانند ژنتیک، ویژگی های شخصیتی، میزان برخورداری فرد از حمایت اجتماعی و همچنین شرایط روانی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی نیز در توان مقابله فرد تروما دیده نقش دارند.

اختلالات ناشی از تروما معمولا شامل، اضطراب، افسرگی، استرس پس از سانحه، وسواس و تجربه مکرر احساساتی مثل خشم، ترس، شرم، احساس گناه و یا تجربیات ناخوشایندی مانند تحریک پذیری زیاد، بی حسی، نا امیدی، گیجی و عدم تمرکز و همچنین اختلالات جسمانی مانند سردرد، خستگی، اختلالات گوارشی، مشکلات خواب، سو مصرف مواد و … می باشند که بسته به شدت و ضعفشان و توان تاب آوری افراد نیاز به مداخلات روانپزشکی و روانشناسی دارند. گاهی شدت عوارض به حدی بالاست که زندگی روزمره فرد تحت تاثیر قرار می‌گیرد و فرد تحت تاثیر قرار می‌گیرد و فرد به تنهایی قادر به مدیریت مشکلات ناشی از تروما نمی باشد.

 

 

نگارنده نوشتار : دکتر پرستو نصری

در صورت تمایل به تعیین وقت مشاوره با دکتر نصری اینجا را کلیک کنید.

متاورس(فراجهان)

آیا تا کنون واژه‌ی آواتار به گوشتان خورده است؟! آیا چیزی از زندگی مجازی می‌دانید؟ اگر می‌دانید و یا حتی این کار را کرده‌اید، چه احساسی داشته‌اید؟ چقدر توانسته‌اید با این نوع ز زندگی ارتباط برقرار نمایید؟ در این مقاله قصد داریم تا در خصوص مِتاوِرس یا فراجهان مختصری بنویسیم و اشاره‌های کوتاهی به آسیب شناسی، مزایا و نقش و جایگاه آن در روانشناسی داشته باشیم.

واژه‌ی مِتاوِرس از دو واژه‌ی «متا» و «ورس» تشکیل شده است. متا  Metaبه معنی «فرا» یا «ما بعد» و ورس، برگرفته از یونیورس Universe، به معنی «جهان» است. نخستین بار این واژه در یک رمان علمی-تخیلی به نام «سقوط برف»، به قلم نویسنده‌ی آمریکایی آن، «نیل تاون اِستِفِنسان» به سال ۱۹۹۲ میلادی دیده شد. در این داستان، نویسنده به آواتارهایی اشاره دارد که در متاورس، قصد دارند تا از یک شهر فرار کنند.

اما آواتار! این واژه نیز شاید برای شما نا آشنا باشد! آواتار یا اَوَتار در دایره المعارف‌ها و لغت‌نامه‌های گوناگون، تعریف شده است. یکی از معروف‌ترین آنها این تعریف است: در اساطیر هندو، فرودآمدن یکی از خدایان به زمین به شکلی رؤیت پذیر؛ مثال: ده آواتار ویشنوا. به زبانی ساده‌تر، آواتار چهره‌ی رایانه‌ای انسان می‌شود و یا کالبد دیجیتالی انسان. به طوری که در متاورس، آواتار هویّت تامّ یک کاربر می‌باشد.

با توجه به اینکه متاورس یک فناوری نوین محسوب می‌شود، هنوز تحقیقات گسترده‌ای بر روی آن انجام نشده است. اما آنچه تا‌کنون ما می‌دانیم، این است که در حوزه‌ی بازی‌های رایانه‌ای به طور قابل توجهی پیشرفت کرده‌است. بدان معنی که عموم مردم بیشتر جنبه‌ی تفریحی آن را مدّ نظر دارند. در واقع متاورس، نسل بعدی اینترنت است که از محیط‌های مجازی و دستکم، سه بُعدی تشکیل شده‌است و در عین حال نامتمرکز است؛ ولی پایدار.

در این دنیا (فراجهان) ، افراد می‌بایست مجهز به بلندگوهای واقعیت مجازی و عینک‌های واقعیت افزوده باشند. البته در آینده دستکش‌های واقعیت مجازی و دماغ‌گیرهای واقعیت مجازی نیز به این حوزه افزوده خواهد شد تا گستره‌ی بیشتری از حواس پنج‌گانه را تحت الشعاع قرار دهد! تا کنون شرکت‌های بزرگی بر روی این جستار سرمایه‌گذاری کرده‌اند که بیش از نیمی از آنها بازی‌های رایانه‌ای را هدف قرار داده‌اند. البته در دهه‌های اخیر شرکت‌ها، نرم‌افزارهایی نیز ارائه داده‌اند که کاربردهایی غیر از بازی، همچون تجاری، اقتصادی، ارتباطی، آموزشی داشته است.

به طور کلی وقتی نگاهی از بالا به این جستار می‌اندازیم، شاهد هستیم که ارزآوری و سود، از مهم‌ترین اهداف کنونی شرکت‌های فعال در حوزه‌ی فراجهان است. تا آنجا که ابرشرکتها، مالکیت مجازی کاراکترها (شخصیت‌ها) را با قیمت‌های حیرت‌آوری به فروش گذاشته‌اند. از سوی دیگر اثرگذاری فرهنگی و اِعمال قدرت نیز در چشم‌انداز این شرکتها دیده می‌شود. در مجموع، فعلاً می‌توان گفت فراجهان، بیشتر جنبه‌ی اقتصادی دارد و ابزاری است که کاربردهای مفیدتر آن، یا شناسایی نشده‌اند، و یا اینکه اساساً شرکتها مسیر مثبت خودشان را بسط نداده اند.

 

پیشتر اشاره داشتیم که این فناوری نوین است. لذا در این زمینه، هنوز پژوهش‌های روانشناخت وسیعی که بتوان آنها را تعمیم داد، صورت نگرفته است. اما برخی تحقیقات حاکی از این است که دست‌کم بازی‌های متاورس، با افسردگی، خشونت و تنها شدن فرد همبستگی معنادار و مثبت دارند. لذا به نظر می‌رسد فراجهان، ریسک فاکتورهای مکنون و یا نامحسوسی، حداقل در حوزه‌ی بازی‌های رایانه‌ای داشته باشد.

اینک پرسش اینجاست، آیا با تمام توصیفهایی که تا کنون در این نوشته ارائه شد، می‌توان کاربردهای قابل تأملی در حوزه‌های مختلف یافت؟

در پاسخ باید گفت؛ این فناوری نیز به مانند سایر فناوری‌ها می‌بایست بررسی شود. معمولاً فناوری‌های نوین ابتداء در بخش‌های‌ نظامی، اقتصادی و سیاسی مورد استفاده قرار می‌گیرند و معمولاً به عنوان اهرم‌های فرهنگی و اقتصادی یک کشور دیده می‌شوند. بی‌تردید، تکنولوژی اثرات مخرّبی نیز دارد. اما با گذشت زمان می‌توان قسمت‌های مفید را از قسمت‌های غیرمفید جدا کرد و مورد استفاده قرار داد.

 

سؤالی که مطرح بود، اینکه آیا در حوزه‌ی روانشناخت نیز می‌توان از فراجهان بهره گرفت؟ آیا می‌توان یک آواتار بود؟ می‌توان احساسات و هیجان‌های خود را در فراجهان انتقال داد؟ آیا شناخت در متاورس معنی می‌شود؟ آیا در  فراجهان می‌توان انگیزش ایجاد کرد؟ آیا مزایای آن از ضررهای آن بیشتر خواهد بود؟ آیا می‌توان آواتاری بود که اختلال سلوک دارد؟! و قسمت مهمتر اینکه می‌توان درمانگرِ آن اختلال سلوک بود! می‌توان در این فضا تشخیص افتراقی داد؟! درمان می‌تواند تداوم داشته باشد؟ از کجا معلوم فرد دیگری در دنیای واقعی به جای آواتار مجازی نباشد؟ تشخیص سره از ناسره آسان‌تر میشود و یا دشوارتر؟ درمانگر و درمانجو حقایق را بیشتر خواهند شنید و یا غیرحقایق؟! «آواتار، نقاب مُدرن خواهد شد یا خیر؟!» آیا اگر فراجهان به حوزه‌ی درمان وارد شود، ملاک‌های تشخیص نیز تغییر خواهند کرد؟ شما در این خصوص چه فکر می‌کنید؟

همراهان عزیز؛ به باور ما پاسخ علمی و مقبول به پرسش‌های فوق دستکم، نیم قرن زمان می‌خواهد! اما می‌توان گفت که علم کاربردی روانشناسی در دو سده‌ی جاری، جان گرفته است. نسبت به سایر علوم، علمی نوین است که با بهره‌گیری از سایر علوم، به طور قابل توجهی خوب ظاهر شده است. در دنیای حقیقی نیز با چالش‌هایی مواجه است که با آزمون و خطا، سعی در بهبود آن دارد. بی‌تردید این جستار نیز در این حوزه، به مانند سایر علوم می‌بایست مورد ارزیابی قرار گیرد تا بتوان قدم‌های علمی بیش از پیش مستحکم برداشت.

نگارنده نوشتار : دکتر محمد پرنو

در صورت تمایل به تعیین وقت مشاوره با دکتر پرنو اینجا را کلیک کنید.

مهربانی بفروش

نوشته: دکتر سعیده مصافی
روانشناس سلامت و رئیس دانشکده روانشناسی ایرانیان

هرکس در هر شغلی فروشنده دانش، دارایی و توانایی خویش است. یک پزشک، معلم، آرایشگر، نقاش، نانوا، قناد و صاحب هر شغل و منصب دیگر همه و همه فروشنده اند. بعضی با خلق و خوی نیک و یادگرفتن اصول اخلاقی ره صدساله را یک شبه طی می کنند و خیلی زود مشتریان فراوانی برای خود جمع کرده و تا ابد آن مشتری را برای خود نگاه می دارند، درحالی که عده دیگر همیشه درحال آه کشیدن برای مشتری و گلایه از کسادی روزگارند.

به راستی این محبت چیست که تا این اندازه انسانها طالبش هستند و چگونه یک فروشنده می تواند با درآمیختن آن با شغلش به راحتی به موفقیت برسد؟

هنگامی که شما وارد یک فروشگاه که می شوید دوچیز در مرحله اول درمقابل چشمانتان خودنمایی می کند. شکل ظاهری محیط آنجا و خود فروشنده. بیشتر فروشندگان برای درست کردن ظاهر محیط کار خود هزینه زیادی می کنند. اما حقیقت این است که ظاهر فروشگاه در کنار ویژگیهای ظاهری و شخصیتی خود فروشنده معنا می یابد.

فروشندای که ظاهری مرتب و قابل قبول داشته باشد و بر قدرت زبان کلام و زبان بدن تکیه کند رضایت بیشتری به مشتری خود خواهد داد. فروشنده ای که با ورود مشتری از جا بر میخیزد ، سلام میکند با روی گشاده خوش امد میگوید این رفتار او  به مشتری اش حس مهم بودن منتقل خواهد کرد

یک فروشنده خوب سعی میکند نام مشتریهای همیشگی خود را بخاطر بسپارد و انها را به اسم صدا بزند، راهی که به اسانی میتواند بین فروشنده و مشتری ارتباط برقرار کند .

قسمت عمده مهارت جذب مشتری به زبان بدن برمی گردد.

گاهی شما وارد فروشگاهی می شوید و مشاهده می کنید فروشنده به سمتتان هجوم می آورد و اصراردارد شرح کاملی از محاسن اجناس خود برای شما بدهد و به شما تلقین کند که این جنس مناسب شماست و باید حتماً آن را خریداری کنید بی آن که به شما فرصت فکرکردن بدهد. این کار او بدتر شما را کلافه و از آن فروشگاه فراری می کند. حس می کنید این تعریف حقیقتی ندارد و او صرفاً برای آن که جنس خود را به فروش برساند و پولی به دست آورد دوروبر شما می چرخد. قدرت نفوذ کلام فقط بخش ناچیزی از ارتباط است در حالیکه بخش عمده احساسات و رابطه از طریق زبان بدن و غیرکلام منتقل میشود.

 فروشندگانی  هستندکه با لحنی دلنشین و رفتاری حاکی از ادب و احترام با مشتری ارتباط برقرارمی کنند و مشتری را جذب رفتار و منش خود میکنند

برخورد اول

یک فروشنده خوب از همان ابتدا رابطه خوبی با مشتری ایجاد می کند. با ورود مشتری به مغازه جلوی پای او بلند می شوند، به او نگاهی حاکی از محبت می اندازند و سلام می کنند. همچون میزبانی که بابت ورود میهمان خوشحال است.

نوع نگاه

ما ایرانی ها در بخش نگاه کردن مشکل داریم درحالی که نگاه درست حلال بسیاری از مشکلات است. تماس چشمی باید بین دونفر برقرارشود اما نه تماس چشمی آزاردهنده. در این حد که مشتری بداند فروشنده به او توجه می کند و به حضورش در آنجا اهمیت می دهد. در نگاه فرد باید محبت موج بزند. برخلاف بسیاری از فروشندگان این دوره که غرق در گوشی موبایلشان هستند و حتی برای لحظه ای آن را رها نمی کنند تا به مشتری نگاهی بیندازند.

شنونده خوب

یک فروشنده توانا شنونده خوبی است و تلاش می کند متوجه شود مشتری چه می خواهد تا همان جنس را به او معرفی کند.

معجزه لبخند

چهره مهربان مشتری مهمترین تصویری است که در ذهن مشتری نقش می بندد. لبخند واقعی و حاکی از صمیمیت و مهربانی معجزه می کند. قدرتی که در لبخند نهفته است در هیچ چیز دیگر یافت نمی شود. لبخند حرفهای زیادی را منتقل می کند. تفاهم، اعتماد و حس متقابل ازمجرای همین لبخند از چهره فروشنده به قلب مشتری انتقال داده می شود. اهمیت این موضوع بقدری است که در انگلستان به فروشندگان حداقل ۱۱ مدل لبخند یادمی دهند.

لبخند باید حقیقی باشد و نه اجباری. در لبخند واقعی اطراف چشمان هم چروک می افتد. به بیان دیگر چشمان او هم می خندند. اما در لبخند اجباری فقط لب می خندد و از شادی چشم خبری نیست.

نه نگفتن

یک فروشنده خوب اگر جنس مطلوب مشتری را نداشته باشد به او “نه” خشک و خالی تحویل نمی دهد. بلکه برای او وقت و انرژی می گذارد و با جمله ای حاکی از محبت توضیح می دهد جنس را ندارد اما به طرق دیگر می تواند کمک برساند. می تواند او را راهنمایی کند یا خواسته اش را برای خریدهای بعدی در نظر بگیرد.

به جای گفتن “نه ” می تواند با کلامی ارام بگوید” نه متاسفانه این جنس را نداریم “. به این شکل تاثیر  منفی کلمه “نه” بر روی مشتری کمرنگ تر خواهدشد.

طرز ایستادن

فروشنده ای که دست به سینه ایستاده و مشتری خود را می نگرد حس اضطراب را ناخوداگاه به مشتری منتقل میکند و یا اگر با حالتی خمیده بایستد حس کسالت و سستی را منتقل خواهد کرد. یک فروشنده خوب به طرز نایلکس دادن خود هم توجه دارد. نایلکس را با دو دست که نشانه احترام است تحویل مشتری می دهد و درحالی که لبخندی پرمهر بر چهره دارد و با محبت نشان می دهد که از خرید او متشکر است.

 در یک کلام محبت معجزه می آفریند و سالها کار فروشنده را جلو می اندازد. شما هم در هر شغل و منصبی هستید یک بار دیگر رفتارهای خود را بسنجید تا متوجه شوید تا چه اندازه به فاکتورهای فروشنده مهربان احساس نزدیکی می کنید. در اصلاح و بهبود رفتارهای خود بکوشید و هرروز قدمی برای بهترشدن بردارید تا به زودی شاهد معجزه مهربانی باشید. با آرزوی موفقیت برای شما!

نگارنده نوشتار : دکتر سعیده مصافی
در صورت تمایل به تعیین وقت مشاوره با دکتر مصافی اینجا را کلیک کنید.

افسردگی

افسردگی، یک اختلال شایع اما جدی در جامعه امروز است. این اختلال منجر به برهم خوردن زندگی طبیعی فرد و ایجاد احساسات منفی مانند غم، اضطراب، ناامیدی و عصبانیت در فرد می‌شود. افسردگی بر فکر، احساس و عمل فرد تأثیر گذاشته و زندگی وی را مختل می‌کند. درصورتی‌که علائم شایع افسردگی بیش از دو هفته در فرد ادامه داشته باشد بهتر است که به متخصص اعصاب و روان مراجعه کرده و درخواست کمک کند. مهم است که افراد دچار افسردگی بدانند که علائم و احساسات فعلی آن‌ها تنها به خاطر بیماری‌شان هستند و نه خود واقعی آن‌ها. مهم نیست که چقدر احساس ناامیدی، یاس و افسردگی می‌کنید؛ با درک علل و درمان آن می‌توانید اولین قدم برای داشتن احساس بهتر و غلبه بر مشکلات را بردارید.

احساس ناامیدی و غم در برخی مواقع، جزوی از زندگی طبیعی انسان است اما وقتی عواطفی مانند ناامیدی و ترس با گذشت زمان در فرد از بین نروند و تشدید شوند ممکن است فرد دچار افسردگی شود. افسردگی نه‌تنها باعث داشتن احساس غم و اندوه در تمامی مراحل زندگی فرد می‌شود بلکه توانایی وی در پاسخ به مشکلات زندگی، انجام فعالیت‌های روزانه و عملکرد جسمی و عقلانی را تحت‌الشعاع قرار داده و در خوردن، خوابیدن و لذات زندگی فرد اخلال ایجاد می‌کند تا حدی که حتی گذراندن یک روز معمولی نیز برای وی سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. درحالی‌که برخی افراد افسردگی را تحت عنوان «زندگی در سیاه‌چاله» یا داشتن عذاب همیشگی تفسیر می‌کنند برخی احساس بی‌جانی، خالی بودن و بی‌تفاوتی می‌کنند. افسردگی ممکن است منجر به عصبانیت و بی‌قراری شده و میزان طاقت افراد در برابر مشکلات را بسیار کم می‌کند. در صورت عدم درمان، افسردگی ممکن است منجر به بروز اختلالات شدید جسمی و روحی در فرد شود.

یکی از عواملی که در افسردگی دخیل است، رابطه دلبستگی با دیگرانِ مهم است. مطالعات متعددی بیان کرده‌اند که تفاوت فردی در سبک دلبستگی، تأثیر مهمی بر بهزیستی و سازگاری هیجانی افراد دارد.همچنین بیان شده است که سبک دلبستگی بزرگ‌سالان با توانایی تنظیم پریشانی در آن‌ها ارتباط دارد. اعتقاد بر این است که تفاوت در مدل‌های کارکردی دلبستگی که فرض می‌شود زیربنای تفاوت در سبک‌های دلبستگی هستند، در بهزیستی اشخاص نقش اساسی دارد. به این طریق که افراد را به روش‌های مختلف تنظیم هیجان در مقابل تجربه‌های پراسترس و چالش‌برانگیز زندگی هدایت می‌کند . اخیراً علاقه بیشتری برای درک سازوکارهای مربوط به رابطه بین دلبستگی و نشانه‌های افسردگی به وجود آمده است.

نگارنده نوشتار: دکتر سعید  ملیحی الذاکرینی
درصورت تمایل به تعیین وقت مشاوره با دکتر ملیحی اینجا را کلیک کنید.
 

استرس یا فشار روانی

استرس چیست؟

میزان نیرو یا فشار ایجاد شده در یک جسم یا ماده و تغییرات حاصله را استرس می نامیم و عامل ایجاد کننده این نیرو استرسور یا فشار آور خوانده می شود.

معمولا فشار وارده اثرات و تغییراتی را در محمل ایجاد می کند و این تغییرات بسته به خواص فیزیکی یا شیمیایی محمل استرس متفاوت می شود . بعنوان مثال یک کیلوگرم فشار وارده بر یک شیء نرم مانند یک خط کش پلاستیکی سبب تغییر شکل آن می شود ولی همین میزان فشار بر یک جسم سخت نظیر آهن هیچ اثر و تغییری ایجاد نمی کند.

بنابراین محرکی در یک جا استرس ایجاد می کند و در جای دیگر استرس ایجاد نمی کند. این قضیه در خصوص انسان نیز صادق است. یک عامل فشار آور یا استرسور ممکن است در فردی  استرس ایجاد کند و در فرد دیگر استرس ایجاد نکند.

انواع فشار عصبی یا روانی

لذا استرس پاسخی است که  بدن یا روان ما به فشارهای وارده تولید می کند. گاه استرس مفید و گاه مضر است. گاه حاد و شدید و گاه خفیف است. گاه گذرا است و گاه ماندگار و مزمن شونده . عامل ایجاد کننده استرس هم می تواند درونی و هم بیرونی باشد ولی حالت استرس کاملا درون روانی و یا درون جسمانی است.

در هر صورت حتی استرس کم ولی  مداوم اثرات مخرب تدریجی در دستگاه روانی و بدن ایجاد می کند.

شخصیت وسواسی

اختلال وسواسی جبری (OCD):

 افراد مبتلا به این اختلال دچار وسواس های فکری و اجبار در انجام دادن عملی برای ابطال فکر وسواسی خویش هستند. ایشان  دچار افکاری مزاحم، ناخوشایند و ناخواسته می شوند که به صورت غیر ارادی به ذهن می آیند. این افکار منفی موجب ناراحتی و ایجاد اضطراب می شوند، و در نتیجه برای سرکوب و بی اثر کردن این افکار شروع به انجام یک سری اعمال تکراری می نماید که بسیار وقت گیر می باشد.

به صورت نمونه، فرد ممکن است دچار افکاری  از قبیل آلوده بودن، تصور صحنه های خشونت بار یا هولناک، یا تمایل به چاقو زدن به کسی شود، که به دنبال آن برای کاهش فشار این افکار ممکن است دست های خود را به صورت مداوم بشوید، وسایل روی یک میز را برای جلوگیری از وقوع حادثه مداوم مرتب کند، چندین ساعت در حمام بماند و …….

 

شخصیت وسواسی جبری:

زمانی که وسواس و اجبار بخشی از شخصیت فرد می شود ، او دچار اختلال شخصیت وسواس – اجبار شده است. ذهن افراد مبتلا به این اختلال به صورت مداوم به نظم و ترتیب توجه به جزییات، قوانین، فهرست ها درگیر شده تا حدی که هدف اصلی آن ها از فعالیتی که انجام می دهند نادیده گرفته می شود. این افراد کمال طلب بوده و بدون نیاز مالی به صورت افراطی خود را وقف کار و تولید می نمایند، نسبت به خود و دیگران خسیس هستند و معتقدند پول باید برای روز مبادا پس انداز شود. درباره مسایل ارزشی و اخلاقی، بیش از اندازه جدی، دقیق و انعطاف ناپذیرند. و الگوی هزینه کرد مالی ایشان اسهال / یبوستی  است ؛ یعنی گاه به شدت خسیس و گاه به شدت و بصورت غیرعقلانی ولخرج می شوند.  این خصیصه ها باعث می شود که افراد مبتلا به این اختلال انعطاف پذیری، سعه صدر و کارایی خود را از دست دهند.

به صورت نمونه، هنگامی که فرد فهرست کاری خود را گم می کند، به جای این که در مدت کوتاهی آن را دوباره باز نویسی کند زمان بیش از حدی را صرف جستجوی این فهرست خواهد کرد ، یا تکمیل یک گزارش کتبی به دلیل بازنویسی های متعدد و وقت گیر به تاخیر می افتد، به دلیل نداشتن تقسیم بندی زمانی مطلوب مهمترین کارها به دقیقه آخر محول می شود، …..

تفاوت ها:

اگر چه اختلال شخصیت وسواسی – جبری و اختلال وسواسی – جبری دارای نام مشابهی هستند ولی علایم بالینی این دو اختلال کاملا از هم متفاوت می باشند. همان گونه که در تعاریف ذکر شد، مشخصه اختلال وسواس – اجبار یا OCD افکار، تصاویر یا تمایلات مزاحم یا رفتارهای تکراری در واکنش به این افکار و تصاویر و تمایلات می باشد در حالی که ویژگی اصلی شخصیت وسواسی – جبری ، رفتاری همراه با ناسازگاری، کمال طلبی شدید، کنترل سخت و انعطاف ناپذیر بودن است.


اختلال وسواس اجبار

اختلال وسواسی _جبری، با وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو مشخص می شود. اختلال های مرتبط به صورت رفتارهای تکراری معطوف به بدن و تلاش های تکراری برای کاهش یا توقف این رفتار، مشخص می شود.

وسواس فکری:

 افکار، تمایلات یا تصورات مکرر و پایدار که به صورت مزاحم و ناخواسته تجربه می شوند

وسواس عملی:  

رفتار یا فعالیت های ذهنی تکراری که فرد آن را بر طبق قوانینی به دقت اجرا می کند

علایم

افکار مزاحم تکراری – اعمال ناخوشایند تکراری

توضیحات

ویژگی اصلی این اختلال که معمولا از ۱۴ سالگی شروع می شود، وجود غیر ارادی، ناخوشایند و مزاحم وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو است.

وسواس های فکری شامل موارد ذیل می باشد:

– افکار / فکر آلوده بودن

– تصورات / صحنه های خشونت بار و هولناک

– تمایلات / چاقو زدن

این وسواس ها تکراری؛ پایدار و ناخواسته بوده، لذت بخش نمی باشند و به صورت ارادی به ذهن نمی آیند. فرد مبتلا به این اختلال تلاش می کند موارد پیش آمده را سرکوب کند یا با پرداختن به افکار یا فعالیت های دیگر (مانند یک وسواس عملی) آن را خنثی سلزد.

وسواس های عملی شامل موارد ذیل می باشد:

– رفتارهای تکراری / شستن دست، رعایت نظم و ترتیب، وارسی کردن

– فعالیت های ذهنی / دعا کردن، شمردن، تکرار آهسته کلمات در سکوت

فرد مبتلا به این اختلال احساس می کند مجبور به اجرای وسواس های عملی در پاسخ به یک وسواس فکری است و یا بر طبق قوانینی است که باید دقیقا انجام شود. هدف از انجام این رفتارها و یا فعایت های ذهنی، پیشگیری یا کاهش اضطراب یا ناراحتی و یا جلوگیری از بعضی رویدادها و وضعیت های هراس آور می باشد، این رفتارها تا زمانی تکرار می شود که فرد احساس کند همه چیز رو به راه و اضطراب و ناراحتی تسکین یافته است. وسواس های فکری و عملی وقت گیر هستند (بیش از یک ساعت در روز) و ممکن است موجب ناراحتی قابل توجه یا اختلال در کارکردهای اجتماعی، شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی فرد شوند.

این اختلال را نمی توان به تاثیرات فیزیولوژیک یک ماده یا بیماری طب نسبت داد. کودکان ممکن است قادر به بیان علل انجام اعمال یا فعالیت های ذهنی خود نباشند. افکار خودکشی معمولا در نیمی از افراد مبتلا، و اقدام به خودکشی در یک چهارم موارد دیده شده است.

نابهنجاری

در طبقه بندی اختلالات روانی ، نابهنجاری عبارت است از آشفتگی یا اختلال در کارکردهای رفتاری ، هیجانی ، عاطفی یا شناختی و عقلانی که با بستر فرهنگی فرد ناهمخوان باشد. یکی از معیارهای ابتلا به اختلال روانی بروز علایم و نشانگان اختلال در کارکردهای حسی ، ادراکی ، تفکر ، زبان و گفتار ، عاطفی و هیجانی و اجتماعی مطابق با طبقه بندی اختلالات روانی نظام های دی اس ام یا آی سی دی می باشد.

چهار شاخص اساسی شناسایی نابهنجاری روانی

انحراف و کجروی از هنجارهای عرفی ، قانونی ، نامتعارف بودن ، افراطی گری از مهمترین ویژگی های نابهنجاری روانی است.

تشویش و بهم ریختگی که شامل ناخوشایندی ، نارضایتی ، عصبانیت و حسادت ورزی باشد. 

بدکارکردی و ناتوانی در انجام فعالیت ها و عملکرد عاطفی ، شناختی ، رفتاری ، اجتماعی ، شغلی.

خطرناک بودن  برای خویش یا دیگران و بروز افکار یا رفتارهای پرخطر نظیر خودزنی ، خودکشی ، دگر کشی ، آسیب رسانی و خشونت ورزی به دیگران ، تکانشوری و بی توجهی به عواقب و نتایج ، غیرقابل کنترل بودن رفتار و هیجانات ، سوء مصرف مواد.

با اینحال بسیار حائز اهمیت است که بدانیم از روی کتاب یا اینترنت نمی توان در خصوص سلامت یا بیماری روانی قضاوت کرد ، بخصوص اینکه  به صرف مطالعه یا مشاهده یک نشانه یا علامت به خود یا دیگری  نباید برچسب زده شود . و لازم است که به روانشناس متخصص مراجعه نمود.

نشانه / علامت   Sign / Symptom

بسیاری از مواقع، هنگام مطالعه مطالبی در مورد مسایل روانشناسی یا روان پزشکی به این موضوع بر می خورید که “نشانه های این اختلال به صورت ذیل است”، یا مثلا “علامت های این اختلال بدین شرح است”. شاید در دید اول دو کلمه نشانه و علامت قابل تمایز نباشد، ولی در تعاریف این دو کلمه متفاوت هستند، هر چند که اغلب به جای هم به کار می روند.

  • نشانه: تظاهر عینی یک اختلال مرضی. آن چه که فرد مبتلا به یک اختلال به صورت بالینی نمایش می دهد.
  • علامت: تظاهر ذهنی یک حالت مرضی. آن چه که ممکن است از دید فرد معالجه کننده ناپیدا باشد و فرد مبتلا به اختلال از آن آگاه است.
  • تفاوت ها : تفاوت نشانه و علامت یک اختلال را می توان به این صورت بیان کرد که، نشانه ها بیش از آن که توسط فرد مبتلا گزارش شوند توسط معاینه گر مشاهده می شوند ولی علامت ها بیشتر توسط فرد مبتلا گزارش می شوند تا این که توسط معاینه گر مشاهده شوند.

 

 

درجات شدت اختلال روانی از روان رنجوری تا سایکوز یا روان پریشی

 

سایکوز: سایکوز (روان پریش) به دسته ای از اختلال های  شدید روانی اطلاق می شود که در آن ارتباط بیمار با واقعیت قطع می شود. این افراد به صورت چشمگیری حس واقعیت سنجی آنان مختل شده، نسبت به بیماری خود بصیرت و آگاهی ندارند و در دنیای کاملاً اختصاصی خود به سر می برند. این دسته از اختلال های روانی با توهم، هذیان و افت عملکرد و ناتوانی بارز همراه است. از سایکوزهای مهم می توان به اسکیزوفرنی و اختلال های دوقطبی اشاره کرد.

نوروز: نوروز (روان نژند) به گروهی از اختلال های روانی بدون علل عضوی اطلاق می شود که در آن بیمار بینش قابل ملاحظه ای نسبت به وضع خود دارد، تجربیات فردی، ذهنی و خیال پردازی های خود را با واقعیات محیط خارج در هم نمی آمیزد. رفتار ممکن است شدیدا مختل شود، اما از هم گسیختگی شخصیت وجود ندارد. احساس ناراحت بودن، از یاد بردن نقش اجتماعی خود، پرخاشگری، اختلال خواب، خستگی و ناتوانی در روابط جنسی، سازش با مشکلات، عدم سازگاری، رفتار کودکانه و اضطراب مداوم در افراد روان نژند مشاهده می شود . اضطراب، هیستری، وسواس و فوبیا از انواع نوروز های مهم هستند.

اختلال مرزی: اختلال مرزی (بوردرلاین) توصیف کننده مواردی است که طبقه بندی آن ها به دلیل قرار گرفتن در مرز بین دو طبقه تشخیصی دشوار است. سه مورد عمده برای این اصطلاح وجود دارد، در اولین مورد، اختلال مرزی به عنوان یک طبقه تشخیصی تلقی شده که خصوصیات آن به صورت مبهم تعریف شده ولی مشتمل است بر خشم، اشکال در روابط، و فقدان هویت شخصی. در دومین مورد، اختلال مرزی تظاهر خفیفی از اسکیزوفرنی تلقی می شود و در کاربرد سوم، اصطلاح مرزی به نوعی اختلال شخصیت اطلاق می شود که با روابط بی ثبات، خشم نامتناسب، اختلال هویت، خلق بی ثبات واحساس بی حوصلگی مزمن مشخص می شود.

برخی علایم بیماری های روانی

  • تفکر اشتباه
  • عدم تمرکز
  • افکار خودکشی
  • عدم درک اطرافیان
  • کاهش میل جنسی
  • احساس غم و اندوه
  • تغییرات شدید خلقی
  • تغییرات عمده در عادات غذا خوردن
  • اجتناب از دوستان و فعالیت های اجتماعی
  • عصبانیت، خصومت یا خشونت بیش از حد
  • مشکلات مربوط به سوء مصرف الکل یا مواد مخدر
  • خستگی زیاد، کمبود انرژی یا مشکل در خوابیدن
  • ترس و نگرانی بیش از حد و یا احساس شدید گناه
  • عدم توانایی در مواجهه با مشکلات روزمره یا استرس
  • هذیان یا جدا شدن از واقعیت برای مثال: پارانویا(بدبینی افراطی)
  • توهم درک بدون محرک برای مثال توهم شنیداری، توهم دیداری، توهم لامسه، توهم چشایی
نگارنده نوشتار: دکتر سعید  ملیحی الذاکرینی
درصورت تمایل به تعیین وقت مشاوره با دکتر ملیحی اینجا را کلیک کنید.
 

شاخص های سلامت روان

مهترین شاخص های سلامت روان چیست؟

برخورد با افراد عصبانی

. برای اینکه بدانید با فرد عصبانی و خشمگین چگونه رفتار کنید ابتدا باید انواع خشم را بشناسید

تعادل درون

“جاءالقضا ضاق الفضا”: هرگاه انسان گرفتار تمنیات درونی اش شود فضای عافیت تنگ آید